close
پنل اس ام اس

|سایت تفریحی|دانلود اهنگ جدید|دانلود فیلم جدید|اخبار جدید|


ورود به سايت

ورود به سايت

نام کاربری :
رمز عبور :

  • ثبت نام
  • فراموشي رمز عبور
  • موضوعات
    Summer Ease Slot
    آمار و اطلاعات
      آمار و اطلاعات
    تبلیغ یکساله
    مطالب جديد
    مطالب پربازديد
    معرفی بهترین سایت هاست رایگان ایران

    استفاده كنندگان از اين هاست ملزم به رعايت قوانين كپي رايت و قوانين جمهوري اسلامي ايران هستند

    براي استفاده از لينك زير ثبت نام كنين

    اول قوانين و مقررات رو بخونين بعد برين صفحه اول و ثبت نام كنين


    http://hostraygan.com/l



    جواب سوال 1 میشه آلینجا تخفیف به روشی متفاوت که وقتی تو گوگل سرچ میکنیم اولین سایت مایکت هستش.
    پس جواب میشه مایکت

    جواب سوال 5 الف میشه به نظر من
    3، 6، 4، 5








    تزئیناتی و نقاشی ساختمان با 20 سال سابقه اجرایی در خدمت هموطن های عزیز در استان آذربایجان شرقی

    شماره تلفن بازدید و قیمت گذاری :

    09190429357

    تلفن ثابت :

    04134214374

    آدرس : تبریز - سردرود - خیابان امام - کوی قاضی

    انواع رنگ های روغنی ، پلاستیک ، اکرولیک، کنیتکس، مولتی کالر ، پتینه ، اپوکسی و کناف و ...

    نصب و فروش انواع کاغذ دیواری

    آنتیک کاری ، نصب ابزار پیش ساخته و ...

    آماده ارائه بهترین خدمات در تبریز و تمام شهرستان ها

    نقاشی ساختمان جمالی تبریز 09190429357

     

    http://housepainter.blogfa.com/






     

    ریحانا هفته‌ای ۳۸ هزار یورو خرج زیبایی می‌کند. این مبلغ صرف استخدام یک کارشناس آرایش چشم، یک کارشناس برنزه کردن پوست، انجام عمل جراحی جوان‌سازی پوست، انجام روش‌های زیباسازی پوست با اکسیژن و لیزر کردن تمام بدن می‌شود.

    هفته‌ای ۳۸ هزار یورو خرج زیبایی این خانم+عکس





     
         

     
     
    آیا ناصر عبداللهی به خاطر اجرای قطعه

     

     بعد از مرگ ناصر عبداللهی، همواره زمزمه‌هایی درباره مرگ مشکوک او وجود داشت اما اخیراً مهدی براتی از کاربران شبکه اجتماعی فیس بوک در صفخه شخصی خود ادعا کرده است برخلاف باور عمومی، ناصر عبداللهی به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است و به خاطر اجرای قطعه موسیقی "یا فاطمه" در مدح حضرت صدیقه طاهره سلام‌الله علیها توسط عده‌ای از متعصبان سنی مذهب جنوب کشور به قتل رسیده است. متن کامل یادداشت منتشر شده در این باره را از نظر می‌گذرانید:

    اصلی ترین دلیل فوت ناگهانی «ناصر عبداللهی» چه بود؟

    اگر می خواهید یک بار برای همیشه ماجرای فوت ناگهانی ناصر در 37 سالگی اش را بدانید ، متن زیر رابه دقت بخوانید. متنی که هرگز و هیچوقت هیچ رسانه ای نتوانست و جرات اش را نداشت آنرا منتشر کند تا واقعیت فوت «ناصر عبداللهی» همیشه مخفی بماند اما امروز این متن را اینجا برای اولین بار منتشر می کنم تا آنهایی که برایشان هنوز این اتفاق یک داستان مشکوک است، برای همیشه از این راز مطلع شوند:

    «هفت سال پیش همسر ناصر عبداللهی، بعد از یک جر و بحث مختصر با وی، به حالت قهر به منزل پدری اش میرود. ظهر همان روز ناصر برای بازگرداندن همسرش، سراغش می رود. مدت هاست که بین خانواده همسر وی و ناصر بحث هایی در مورد دلایل اجرای قطعه «یا فاطمه» رخ داده و دایی‌های همسر وی به شدت از این موضوع عصبانی‌اند. همه خانواده «سُنی شافعی» (از شاخه های مذهب سنی گرایان) هستند و اجرای این قطعه از سوی ناصر عبداللهی، در واقع به زغم وهابی ها و افراطیون شهر {به سرکردگی فرقه ای تندرو } و حتی نزدیکان خانواده همسرش، «خون این خواننده را حلال کرده است.»

    ظهر همان روز ناصر که برای بازگزداندن همسرش به محله سنی نشین پدر همسرش می رود، گویی وارد کارزاری شده که افراطیون منتظراش بودند و به سرکردگی دائی های همسرش و وهابی ها و افراطیون مذهبی، مورد حمله قرار می گیرد و به شدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.

    بعد از این درگیری شدید، پیکر خون آلود ناصر به منزل اش برده می شود و در حیاط خانه و روی تخت رها می شود. پسر خانواده بعد از چند ساعت و بدون اطلاع از ماوقع به خانه می آید و با تصور خواب بودن پدر، توجهی به وی نمی کند. صدای خِر خِر پدر پس از دقایقی توجه پسرش را جلب می کند. تا به سمت پدرش برود و با برگزداندن پدر به سمت خودش، متوجه آثار ضرب و شتم روی صورت پدر می شود. از پدر داستان را می پرسد و ناصر در جواب می گوید که از جایی سقوط کرده و مشکلی نیست. به اصرار پسر به حمام برده می شود تا آثار ضرب و شتم و چهره خون آلود پدر شسته شود ولی به دلیل ضعف عمومی از حال می رود.

    از همان روز جدال 27 روزه ناصر عبداللهی با مرگ در بیمارستان های بندر و تهران آغاز می شود و این جدال سرانجام در روز 29 آذر به مرگ مغزی وی و سپس فوت او منجر می شود.»

    خانواده عبدالهی به دلیل تفکرات بومی و برخی محدودیت‌ها از بازگویی این ماجرا تا همیشه منع می‌شود. احسان علیخانی دو سال بعد در سالروز فوت این خواننده در برج میلاد با گفتن برخی جملات حاشیه‌های فراوانی را در رسانه ها باعث شد تا گمانه زنی ها بیشتر و بیشتر شوند:

    «نزدیک یک سال است که فهمیده‌ایم او {ناصر} به قتل رسیده است در صورتی که این موضوع مطرح نشده بود. همیشه دوست داشتیم این موضوع را بگوییم. صحبت‌ کردن از علی (ع) ساده است، اما ناصر عبدالهی در جایی از امیرالمومنین صحبت کرد که سخت بود.»

    بعد از مرگ ناصر عبداللهی و در مزاسم سومین سالگرد او نیز مجری مراسم ادعا کرده بود ناصر عبداللهی به قتل رسیده است.

    پیش از این نیز محمدعلی چاووشی رئیس موسسه «مشکات» و رئیس اسبق صنف تولیدات محصولات شنیداری در گفت و گویی با تأییر این ادعا گفته بود: "من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده، ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ایشون وجود نداره. ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون پیدا کرده به دلیل اصابت ضربه‌ای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکس‌ها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر یک متخصص پزشکی وقتی گفتند ناصر رو زدند از اقوام پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلی‌ها از دستش ناراحت بودند".

    همچنین نسرین عبداللهی دختر ناصر عبداللهی نیز دو سال پیش در گفتگویی، نظر پزشکی قانونی در خصوص مرگ پدرش را "شکستگی جمجمه" بیان کرده بود.

    اگر این موضوع واقعیت داشته باشد می‌توان مرگ ناصر عبداللهی را شهادت به حساب آورد و در صورت تأیید قطعی این موضوع، می‌توان لقب شهید را برازنده خواننده قطعه "یا فاطمه" دانست.

     

    گفتنی است ناصر عبداللهی در ۲۹ آذر ۱۳۸۵ در بیمارستان هاشمی‌نژاد تهران درگذشت و در زادگاهش، بندرعباس به خاک سپرده شد.






     

    یک مرد انگلیسی که چند سال پیش با انجام عمل جراحی به زن تبدیل شده بود، بار دیگر می‌خواهد مرد باشد!

      این شخص که اکنون "ماتیو اتونیلی" نام دارد و در شهر چیسترفیلد زندگی می‌کند، هفت سال پیش توانست کمیته پزشکی را متقاعد کند که او را با عمل جراحی به زن تبدیل کنند و این کار در سال 2007 صورت گرفت.

    به نوشته روسیا الیوم، اکنون با گذشت چند سال وی از زن بودن خسته شده و می‌خواهد برای بازگشت به مردانگی تحت عمل جراحی قرار گیرد. این عمل بیش از 22 هزار دلار هزینه دارد. عمل اول او هم حدود 16 هزار دلار هزینه داشت.

    گفتنی است، از نظر فقه شیعه عمل تغییر جنسیت برای بیماران روانی که بیماری آنها مورد تایید پزشکان قرار گیرد، حرام نیست. امام خمینی (ره) اولین فقیه و دانشمند مسلمان بودند که مسائل فقهی و حقوقی تغییر جنسیت را بیان کردند و معتقد بودند که تغییر جنسیت حرام نیست.

    مردی که دیگر نمی‌خواهدزن باشد+عکس


    همچنین از نظر حضرت آیت الله خامنه‌ای، تغییر جنسیت برای افراد بیماری جسمی و روحی مجاز اعلام شده است. افزون براین، از نظر ده تن از فقیهان بزرگ شیعه مانند حضرت آیت الله سیستانی در عراق، تغییر جنسیت برای بیماران روحی مجاز است.

    بر این اساس یک رویه فقهی و قانونی به وجود آمده است که افراد بیمار جسمی یا روحی زیرنظر پزشکان می‌توانند تغییر جنسیت داده و از حمایت‌های قانونی بهره‌مند شوند.

    این در حالی است که تغییر جسنیت از نظر کلیسای مسیحی و نیز فقیهان اهل سنت غیر مجاز اعلام شده است. با این وجود، موارد عمل جراحی تغییر جنسیت در کشورهای مسیحی و غربی، به مراتب بیش از کشورهای شرقی بوده است.






    مادر خیانتکار پس از زمان شیرخواری نوزادش اعدام شد
    باور کردنی نبود،‌ نازنین یک زن 22 ساله چطور می‌توانست دست به چنین جنایتی بزند، وقتی این خبر را به ابرهیم دادیم،‌ از حال رفت ، بعد از چند روز خوزستان را برای همیشه بدرود گفت و به شهر دیگر رفت که هیچکس نمی‌دانست. . .


     
    این کارآگاه که درجه ستوان دومی دارد و سال‌ها است که در اداره جرائم جنایی پلیس آگاهی ناجا فعالیت داشته و قاتلان زیادی را دستگیر کرده است،‌ صحبت از زن قاتلی می‌کند که با سایر جنایتکاران متفاوت بود.
     
    داستان واقعی این کارآگاه را در ادامه می‌خواهید:
     
    سال‌های گذشته در یکی از شهرستان خوزستان یک مورد خودسوزی به سامانه 110 اعلام شد،‌ سریعا تیمی از اداره جرائم جنایی پلیس آگاهی در محل حاضر شدند و دیدند یک طبقه از یک ساختمان 3 طبقه آتش گرفته و شعله‌های آتش از پنجره زبانه می‌کشد.
     
    با تلاش آتش‌نشان‌ها حریق مهار شد و صاحب ملک که مردی 32 ساله به نام  ابراهیم بود به ماموران پلیس مراجعه کرد و گفت: دقایقی پیش همسرم نازنین 22 ساله به محل کارم تماس گرفت و از آنجایی که من در محل کارم نبودم به همکارم گفت که می‌خواهد خودش را از زندگی راحت کند.
     
    صبحت‌های این مرد تمام نشده بود که آتش نشان‌ها جسد زنی را که به طور کامل سوخته بود،‌ از خانه خارج کردند و دراختیار ماموران انتظامی گذاشتند.
     
    ماموران با انتقال جسد به پزشکی قانونی، پرونده را با سر تیتر خود سوزی تهیه کرده و در اختیار مقام قضایی قرار دادند،‌ سپس پس از چند روز و با تکمیل شدن پرونده،‌ جسد زن سوخته به ابراهیم تحویل داده شد.
     
    از آنجایی که ابراهیم مرد بسیار معتبر و قابل احترام در شهرستان بود، برخی از ماموران پلیس آگاهی شهرستان نیز در مراسم ختم همسرش شرکت کردند.
     
    ابراهیم در مراسم ختم می‌گفت: ای کاش با او مهربان‌تر برخورد می‍‌‌‌‌کرم،‌ اگر می‌دانستم دست به چنین کاری می‌زند، هرگز با او جر و بحث نمی‌کردم، البته صحبت‌های ابراهیم را برادرش رد کرد و به ماموران گفت: ابراهیم الان احساساتی شده، چراکه همسرش مشکلات زیادی برای او به وجود آورد،‌ شب‌ها با صدای بلند به او فحش می‌داد و روز‌ها نیز اجازه ورود به خانه‌اش را صلب کرده بود، حتی یک مرتبه به جرم واهی(فروش مواد مخدر) از او شکایت کرد و او را تا دادگاه کشاند که با تلاش بستگان بی‌گناهی‌اش ثابت و آزاد شد.
     
    خلاصه به نظر ما پرونده زندگی این زوج همان جا، بالای سر قبر نازنین تمام شد و ما نیز پس از گذشت چهلم این زن که خودسوزی کرده بود،‌ فراموش کردیم که اصلا چنین اتفاقی افتاده است.
     
    از این موضوع 2 سال گذشت تا اینکه در یکی از روز‌های گرم تابستان زنگ تلفن اداره به صدا آمد، پشت خط یکی از همکارانم بود، که سال‌ پیش با او در شهرستان خوزستان خدمت می‌کردیم و او هم اکنون جهت ادامه خدمت به یکی از شهر‌های شمالی کشور منتقل شده بود.
     
    پس از یک حال و احوال پرسی بسیار کوتاه رفت، سر اصل مطلب و در حالی که صدایش می‌لرزید گفت: نازنین را که خودسوزی کرد به یاد داری؟ گفتم- بله، گفت: امروز وقتی داشتم متهمی را به زندان می‌‌بردم، با او برخورد کردم.
     
    بارو کردنی نبود، نازنین که خودسوزی کرده بود و الان باید حتی استخوان‌هایش هم تجزیه شده باشد، ‌چه طور ممکن است!!! . . .
     
    با تعدادی از همکاران به آن شهرستان عازم شدیم،‌ وارد اداره پلیس که شدیم سراغ نازنین را گرفتم،‌ گفتند او در بازداشتگاه به سر می‌برد،‌ وقتی درب بازداشتگاه باز شد ،‌ چهره نازنین را دیدم،‌خودش بود ولی چطور او زنده بود؟ این سوالی بود که تمامی ماموران حتی سربازان پلیس آگاهی در ذهنشان پیش آمده بود.
     
    در بازجویی فنی پلیسی نازنین ابتدا منکر تمامی اتفاقات شد و تنها شک پلیس را به خاطر شباهت زیادش با همسر ابراهیم مطرح کرد،‌ ولی دروغ‌های این زن جنایتکار کاری از پیش نبرد و او سرانجام مجبور شد به همه چیز اعتراف کند.
     
    نازنین که جز گفتن حقیقت چاره‌ای نداشت،‌ شروع کرد به صحبت و تمام اتفاقات را به طور کامل شرح داد:
     
    - کم سن و سال بودم که با پسر عمویم(ابراهیم) که حدود 10 سال از من بزرگتر بودم ازدواج کردم، ‌او مرد خوب و پاکی بود، ‌ولی نمی‌خواستم با او زندگی کنم چون سنش زیاد بود و من جای دختر او بودم،‌ راستش مهری از او در دلم نبود.
     
    - به همین علت در سن 20 سالگی با پسری آشنا شدم به نام بیژن، او بسیار جذاب و شوخ طبع بود، دقیقا برعکس ابرهیم که انسانی منضبط و خشک بود،‌ بعد از چند ماه عاشق بیژن شدم، او کار درست و حسابی نداشت ولی من دل به دل او بسته بودم.
     
    - رابطه‌مان رنگ و شکل دیگری به خود گرفت،‌ تصمیم گرفتم از ابراهیم جدا شوم و با بیژن ازدواج کنم و بعد شروع کردم به اذیت کردن ابراهیم تا او مرا طلاق دهد ولی هرکاری کردم، بی‌فایده بود و ابراهیم صبر می‌کرد تا من درست شوم و به زندگی عادی خود بازگردم.
     
    هر چه تلاش کردم از ابراهیم طلاق بگیرم نشد، به خاطر همین با بیژن نقشه‌ای کشیدیم تا بدون هیچگونه دلهره‌ای فرار کنیم و کسی هم دنبال ما نگردد.
     
    نقشه‌ این بود که زنی سالخورده به خانه دعوت کنیم، او را بکشیم و جسدش را به همراه خانه به آتش بکشیم و طوری نشان دهیم که خودسوزی کرده‌ام.
     
    به همین دلیل به شهرستان مجاور رفتیم، در جمعه بازار زنی سالخورده را پیدا کردیم که به دلیل مشکلات زندگی بسیار شکسته شده بود، با ترفندی این پیرزن را به خانه آوردیم،‌ دلهره کشتنش را داشتم که بیژن دائم بهم می‌گفت: نترس به زندگی‌مان فکر کن، آن زن اگر بمیرد از درد و رنج زندگی رها می‌شود.
     
    سرانجام پیرزن را که به امید گرفتن پول به خانه‌ام آمده بود با روسری خفه کردم  و سپس با دفتر کار ابراهیم تماس گرفتم و گفتم: به ابراهیم بگویید دیگر از این زندگی خسته شده‌ام و بعد گوشی را قطع کردم و خانه را با چند گالن بنزین به آتش کشیدم و بعد به امامزاده یکی از شهرستان های اطراف رفتم.
     
    نقشه‌مان بدون ایراد انجام شد و بیژن نیز برای خنده از مراسم خاکسپاری و گریه‌های ابراهیم فیلمبرداری کرد‌ و سپس بعد از چند روز نزد من در امامزاده آمد و با هم به تهران رفتیم.
     
    از آنجایی که بیژن مهارتی نداشت، در تهران دست به کار خلاف زد و  توانستیم با اندک پولی که من از خانه ابراهیم آورده بودم، ‌اتاقی اجاره کنیم و زندگی‌ مشترکمان را به صورت نامشروع آغاز کنیم.
     
    ابراهیم از راه خلاف پولی خوبی به دست می‌آورد به طوری که دیگر از فقر و بدبختی بیرون آمدیم و زندگی خوبی داشتیم، این روند ادامه داشت تا اینکه نقشه سرقت از یکی از طلافروشی‌های تهران را کشیدیم.
     
    من با طرح و نقشه قبلی به مغازه طلافروشی رفتم و با جا زدن خودم به جای همسر یکی از پزشکان معروف تهران ،‌ حدود 2 میلیون تومان طلا را گرفتم و سپس با کمک بیژن از محل متواری شدیم.
     
    مرد طلافروش بسیار سعی کرد، ما را پیدا کند و همینطور تحت تعقیب پلیس نیز قرار گرفتیم، به خاطر همین موضوع به یکی از شهرستان های شمال کشور رفتیم ولی بیژن در آنجا پس از سرقت یک کپسول گاز توسط اهالی دستگیر و در اختیار ماموران قرار گرفت.
     
    بیژن به جرم سرقت به زندان افتاد و آن روز که می‌خواستم برای دیدن او بروم،‌ یکی از ماموران که از اهالی خوزستان بود من را دید و در حالی که شوکه شده بود،‌ بازداشتم کرد.
     
    باور کردنی نبود،‌ نازنین یک زن 22 ساله چطور می‌توانست دست به چنین جنایتی بزند، وقتی این خبر را به ابرهیم دادیم،‌ از حال رفت و بعد از چند روز خوزستان را برای همیشه بدرود گفت و به شهر دیگر رفت که هیچکس نمی‌دانست.
     
    سرانجام با معاينات پزشکی مشخص شد؛ پروين از بيژن حامله است. با تحقيقات پليس، اولياء دم پيرزن(فقط يک برادر)  که ساکن يکی از روستاهای اطراف شهرستان بودند، شناسايی شد که وی با حضور در دادگاه درخواست قصاص قاتل خواهرش را کرد.  
     
    پروين و بيژن راهی زندان شدند و بعد از گذشت شش ماه در زندان پروين زايمان می‌کند و دختری به دنيا می‌آورد که برابر شرع دين مبين اسلام تا زمان شيرخواری بچه، هيچ حکمی اجرا نمی‌گردد .
     
    وقتی دختر بچه مرحله شيرخواری را پشت سر گذاشت، به بهزيستی سپرده شد و مجرمين هر کدام به جرم رابطه نامشروع، منجر به تولد طفل، به ٤٥٠ ضربه شلاق در ٣ نوبت محکوم می‌شوند که به اجرا گذاشته شد.  
     
    در خصوص قتل پيرزن پروين محکوم به اعدام می‌شود و بيژن به جرم مباشرت در قتل به ١٢ سال حبس محکوم می گردد. پروين در سال ١٣٨٠ به دار مجازات آويخته شد.







     

    به گزارش فارس، 9 دی ماه سال 92 بود که خبر دستگیری مرد جوانی منتشر شد که با جعل عنوان مأمور پست و مأمور اداره آب، برق و گاز اقدام به ورود به منازل شخصی و تجاوز به زنان جوان می‌کرد.
    این فرد که در یکی از روستاهای شهرستان صومعه‌سرا و طی یک درگیری از سوی مأموران اداره 16 آگاهی تهران دستگیر شده بود سرانجام پس از 9 ماه در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران در حال محاکمه است و به زودی حکم نهایی درباره وی صادر می‌شود.

     

    خانم «ب» یکی از کسانی است که در جریان این اتفاقات طعمه شکارچی زنان شده است.
    وی در گفت‌وگو با فارس به تشریح روز حادثه و اتفاقات آن روز پرداخت هرچند این رسانه برای آنکه عواطف و احساست خوانندگان جریحه دار نشود از انتشار برخی از موارد مطرح شده خودداری کرده است.
    اوایل شهریور ماه سال گذشته حدود ساعت 5 بعد از ظهر بود که زنگ در به صدا درآمد.
    ظاهراً درب اصلی را همسایه طبقه پایین که پیرزنی مریض‌ احوال است باز کرده بود و این فرد پس از ورود به داخل آپارتمان و اطلاع از نام 
    مدیر ساختمان وارد طبقات شده بود و پس از اینکه مطمئن شده بود که طبقه بالا خالی است و طبقه پایین هم یک پیرزن زندگی می‌کند به سراغ واحد ما آمده بود.
    وقتی جلوی در رفتم مرد قوی‌هیکل و چهارشانه‌ای را پشت در دیدم که خود را مأمور اداره برق معرفی کرد و چنین ادعا کرد که برق واحد ما اتصالی پیدا کرده و دلیل آن هم این است که واحدهای دیگر از کولر گازی استفاده کردند و همین موجب فشار آمدن به سیستم برق ساختمان شده است.
    من از این فرد خواستم با مدیر ساختمان بیاید که وی با ذکر نام مدیر ساختمان گفت ایشان الان با یکی از همکارانم در طبقه پایین مشغول چک کردن سیستم برق سایر واحدها هستند لطفا شما کنتور برق را قطع کنید و مجددا آن را وصل کنید. من این کار را انجام دادم و این فرد دوباره از من خواست که دو شاخه یخچال را از برق درآورم و مجددا آن را وصل کنم.
    من کمی شک کردم اما از آنجا که این فرد اسم مدیر ساختمان را آورده بود شکی که داشتم برطرف شد. دوباره به سمت در رفتم و از این فرد خواستم یا با مدیر ساختمان مراجعه کند و یا منتظر بماند تا 20 دقیقه بعد که همسرم به منزل می‌آید برای رفع اتصالی برق اقدام کند.
    این فرد به محض اینکه فهمید من در خانه تنها هستم در را هل داد و با یک چاقوی موکت‌بری که کنار گردن من گذاشته بود دست من را گرفت و گفت که من یک قاتلم و 5 نفر را کشته‌ام و الان آمده‌ام تا یک شنود که در کمد دیواری شما مخفی شده بردارم و بروم.

    این فرد همانطور که دست من را گرفته بود و چاقو را زیر گردنم گذاشته بود من را به سمت اتاق خواب کشاند و آنجا بود که من به نیت پلید وی پی بردم و هر چه به او التماس کردم و او را قسم دادم گفت که من کسی را نمی‌شناسم و اگر حرفی بزنی تو را مانند دیگران می‌کشم.
    این قربانی حادثه با تأکید بر اینکه تمام این اتفاقات در عرض 10 تا 15 دقیقه اتفاق افتاد، گفت: این فرد پس از تعرض به من همانطور که چاقو را جلوی گردنم گذاشته بود تا جلوی درب خروجی من را کشاند و گفت اگر جیغ بزنم همین‌جا شاهرگم را می‌زند.
    من آنقدر شوکه شده بودم که زبانم بند آمده بود و تنها رفتنش را تماشا کردم و چند دقیقه بعد به خود آمدم و با گریه به سمت منزل همسایه‌ها دویدم.
    خانم «ب» با اشاره به اینکه پس از این اتفاق با پلیس تماس گرفته و موضوع را با آن‌ها در میان گذاشتیم، گفت: گویا یک بار این فرد را در شهر ری گرفته بودند اما با وثیقه 10 میلیون تومانی آزاد شده بود. متأسفانه پس از دستگیری در تهران هم خیلی ما را این طرف و آن طرف کشاندند و  چند روز قبل گفتند که این سری جلسه آخر دادگاه است و به زودی حکم نهایی صادر می‌شود.
    وی ادامه داد: گویا این فرد آدم پولداری است که قبلا در کارهای ساختمانی بوده و 2 همسر هم داشته و تمام تلاش خود را می‌کند تا به هر نحوی شده حکم خود را تغییر دهد.

    خانم «ب» در پایان گفت:





    صفحات سايت
    تعداد صفحات : 139