close
تبلیغات در اینترنت

دانلود دو کتاب


ورود به سايت

ورود به سايت

نام کاربری :
رمز عبور :

  • ثبت نام
  • فراموشي رمز عبور
  • موضوعات
    آمار و اطلاعات
      آمار و اطلاعات
        امار کاربران
        افراد آنلاين : 3
        اعضاي آنلاين : 0
        اعضا سايت : 986
        جديدترين عضو سايت
        حسین اکبرپور
        mehran
        حمید رضا
        123
        neimar
        محبوبه عراقی
        valid
        مرضیه احمدی
        arman
        داود
        آمار بازيدها
        بازديد امروز : 1,012
        بازديد ديروز : 2,077
        ورودي امروز گوگل : 1
        ورودي گوگل ديروز : 4
        آمار مطالب
        کل مطالب : 1121
        نظرات : 489
        اطلاعات سيستم شما
        اي پي شما : 54.221.9.6
        مرورگر :
        سيستم عامل :


    تبلیغ یکساله
    مطالب جديد
    مطالب پربازديد
    معرفی بهترین سایت هاست رایگان ایران

    استفاده كنندگان از اين هاست ملزم به رعايت قوانين كپي رايت و قوانين جمهوري اسلامي ايران هستند

    براي استفاده از لينك زير ثبت نام كنين

    اول قوانين و مقررات رو بخونين بعد برين صفحه اول و ثبت نام كنين


    http://hostraygan.com/l


     

    بالتازار و بلموندا
    (Baltasar and Blimunda)

     

     

     

     
    نویسنده : ژوزه ساراماگو (1922-2010 پرتغال)
    مترجم : مصطفی اسلامیه
    انتشارات : نیلوفر
    373 صفحه

     
    داستان در اواخر قرن 17 و اوایل قرن 18 در پرتغال اتفاق می افتد. بالتازار مرد جوانی ست که به تازگی دست چپ اش را از مچ در جنگ از دست داده است. او به لیسبون می رود تا بتواند کاری برای خودش پیدا کند که با دختری به نام بلموندا آشنا می شود و این دو نه به صورت زن و شوهر رسمی که چیزی شبیه به آن با هم شروع به زندگی می کنند. این دو با کشیشی بسیار باسواد به نام پدربارتولومئو لورنسو دوگوشمان آشنا می شوند. کشیشی که در حال ساخت یک دستگاه پرنده است تا به وسیله آن در هوا پرواز کند. او آنچنان از خود بی خود شده که خودرا فرزند برگزیده خدا می داند. این سه نفر برای ساخت این دستگاه با هم، هم پیمان می شوند...

     
    خیلی عالی بود. رمان خیلی قشنگی بود. چند تا موضوع خیلی جالب داشت. از جمله : داستان عاشقانه بین بالتازار و بلموندا، توانایی عجیب بلموندا، ساخت یک مکان مقدس خیلی بزرگ به دستور پادشاه پرتغال، به بردگی کشیدن مردم، علاقه پادشاه ژوان پنجم در حامله کردن راهبه ها، گریز از دستگاه تفتیش عقاید و ساخت دستگاهی که بتواند پرواز کند. راوی داستان، دانای کل بود. یه نکته جالب در مورد کتاب این بود که گفتگوی بین اشخاص را در ادامه هم و در یک پاراگراف می نویسد و آنها را تنها با یک کاما از هم جدا می کند و مشخص نمی کند که جمله از آن کیست. در این کتاب به مانند آثار فاکنر شاهد جمله ها و پاراگرافهای بسیار طولانی هستیم که البته به هیچ عنوان خسته کننده نیست. ساراماگو این کتاب را در سال 1982 منتشر کرد که این کتاب معروفترین اثر ساراماگو است. برخی ها این کتاب را همتراز با "صد سال تنهایی" مارکز می دانند.
    در مورد شخصیت کشیش این را هم باید توضیح بدهم که این شخص واقعی بوده و در سال 1685 در برزیل به دنیا آمده و به پرتغال سفر می کند. و با کمک های مالی ژوان پنجم شروع به ساخت دستگاه پرنده می کند. و گویا موفق نیز بوده است. تا جایی که او را مرد پرنده نامگذاری کرده بوده اند.

     
    لینک دانلود کتاب :

     

     
    جملاتی از کتاب :

     
    "در باطن با اطلاع از اینکه خداوند نمی تواند خالی از کرم باشد از دروغ گفتن در پیشگاه خدا خوشحال بود، چون آدم باید در پیش خود آگاه باشد که دروغ حتی اگر بر زبان آید می تواند بخشوده شود."
     

     
    "هیچ چیز خوش تر از بوی علف زیر و رو شده نیست، بوی بدنهای زیر یک پتو، گاوی که در آخور غذا می خورد، بوی خوش هوای سردی که از درزهای انبار علوفه نفوذ می کند، و شاید بوی خوش ماه."

     
    "من در او هستم. در خدا"
     

     
    "یک آدم باید نان روزانه اش را به طریقی از جایی درآورد، و اگر آن نان نمی تواند روح اش را تغذیه کند، حداقل می تواند موقعی که روح اش رنج می کشد، جسم اش را سیر کند."
     

     
    "بالاخره آدم چوب که نیست که وقتی آنجایش مثل چوب می شود بتواند طاقت بیاورد."

     
    "تو هر چه بیشتر زندگی کنی بیشتر می فهمی که دنیا مثل شبح بزرگی است که بر قلب های ما سایه می اندازد، برای همین است که دنیا اینقدر خالی به نظر می آید و عاقبت تحمل ناپذیر می شود."

     
    "بدون کمک شهرت در این دنیا کسی نمی تواند به افتخاری در آن دنیا نائل شود."

     
    "خوشبختی کم دوام است، که وقتی در دسترس مان است از آن بهره نمی گیریم و قدرش را وقتی می فهمیم که برای همیشه از میان رفته است."

     
    "بهتر است شادی ها را پنهان نگه داشت، مبادا گم شوند."

     

     

     
    بار دیگر شهری که دوست می داشتم

     

     
    نویسنده : نادر ابراهیمی (1315-1387 تهران)
    انتشارات : روزبهان
    111 صفحه

     
    کتاب به صوت گفتگو و نامه های پسر جوانی ست برای معشوقه اش. او یازده سال است که از معشوقه اش - هلیا - دور افتاده و اکنون به مرور خاطرات و گفتگوهایشان می پردازد.

     
    بد نبود. نثر کتاب بسیار شاعرانه و موضوعش عاشقانه ست. یه جورایی منو یاد نوشته های کریستین بوبن می اندازه البته نه به آن قدرت قلمی که بوبن دارد.
    از نادر ابراهیمی نزدیک به 100 کتاب در قالب رمان، نمایشنامه، داستان کوتاه، فیلم نامه، ترجمه و ادبیات کودک به چاپ رسیده است.

     
    لینک برای دانلود کتاب :

     

     
    جمله هایی از کتاب :
    "کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوییم و یا ایشان به ما. آن ها با ما گرد یک میز می نشینند، چای می خورند، می گویند و می خندند. شما را به تو، تو را به هیچ بدل می کنند. آن ها می خواهند که تلقین کنندگان صمیمیت باشند. می نشینند تا بنای تو فرو بریزد. می نشینند تا روز اندوه بزرگ. آنگاه فرارسنده نجات بخش هستند."

     
    "آنها خوشحال می شوند و دست می زنند. آنها دوام محدود شادیهای شان را باور نمی کنند. آنها به لحظه های سنگین ندامت نمی اندیشند. برای کودکان، مرگ سوغاتی ست که تنها به پدربزرگها و مادربزرگها می رسد."

     
    "تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان تر است. تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است. سهل است که انسان بمیرد تا انکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد."

     
    " در پایدارترین شادی ها نیز غمی نهفته است و در پاک ترین اعمال، قطره ای از ناپاکی."

     
    با ارزوی سلامتی برای همگی
     




    مطالب مرتبط
    ارسال نظر براي اين مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    مطالب تصادفی
    آرشيو
    یکسال تبلیغ 30تومن

    خــبرنامــه