close
تبلیغات در اینترنت

سالروز درگذشت آخرین سلطان غزل


ورود به سايت

ورود به سايت

نام کاربری :
رمز عبور :

  • ثبت نام
  • فراموشي رمز عبور
  • موضوعات
    آمار و اطلاعات
      آمار و اطلاعات
    تبلیغ یکساله
    مطالب جديد
    مطالب پربازديد
    معرفی بهترین سایت هاست رایگان ایران

    استفاده كنندگان از اين هاست ملزم به رعايت قوانين كپي رايت و قوانين جمهوري اسلامي ايران هستند

    براي استفاده از لينك زير ثبت نام كنين

    اول قوانين و مقررات رو بخونين بعد برين صفحه اول و ثبت نام كنين


    http://hostraygan.com/l


     

     

    سالروز درگذشت آخرین سلطان غزل
     
     

    محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار به زبان‌های ترکی آذربایجانی، فارسی و عربی شعر سروده‌است.

    او را آخرین سلطان غزل فارسی و همچنین احیاگر اشعار فولکولوریک آذربایجان می دانند.

    محمدحسین در سال ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز متولد شد.

    وی دوران کودکی را در روستاهای قایش قورشاق و خشگناب بستان‌آباد سپری نمود.

    کتاب حیدربابایه سلام، ایینه ماندگاری از زندگی شهریار در روستا است.

    در سيزده سالگي اشعار شهريار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ مي‌‌رسيد. در بهمن ماه ۱۲۹۹ خورشيدي براي اولين بار به تهران مسافرت كرده، و در سال ۱۳۰۰ توسط لقمان الملك جراح در دارالفنون به تحصيل مي‌‌پردازد. شهريار در تهران تخلص بهجت را نپسنديده و تخلص شهريار را پس از دو ركعت نماز و تفأل از حافظ مي‌گيرد.

    پدر وی حاج میرآقا بهجت تبریزی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامه تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسه دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد.

    شهریار در کنار سرودن شعر و تحصیل در دارلفنون به فراگیری موسیقی و علوم دینی نیز اشتغال داشت، وی از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شده و نواختن سه¬تار و مشق ردیف¬های سازی موسیقی ایرانی را از او فرا گرفت و همزمان در مسجد سپهسالار و در حوزه درس شهید سید حسین مدرس به ادامه تحصیل علوم دینی پرداخت.

    حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری به‌علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر ترک تحصیل کرد. پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در اداره ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت.

    پدرش حاج میرآقا خشگنابی در سال ۱۳۱۳ درگذشت.

    او به‌سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. دانشگاه تبریز شهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکده ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود.

    استاد سخن معاصر، شهریار بیش از ۲۸ هزار بیت شعر به زبان فارسی و در حدود سه هزار بیت به زبان ترکی آذری سروده است.

     

     

    در چگونگي سرودن منظومه‌ي حيدر بابايه سلام به زبان ترکی آذربایجانی می گویند مادر شهريار كه به دنبال او عازم تهران مي‌شود و چند سالي پيش پدرش اقامت مي‌كند از او مي‌خواهد كه اشعاري را بسرايد كه هم خودش و هم ساير همشهريانش بفهمند. تقاضاي بسيار صادقانه مادر چنان شهريار را تحت تأثير قرار می دهد كه پس از آن، منظومه حيدر بابايه سلام شاهكار جاودان ادبيات آذربايجان توسط وی آفريده مي‌شود.

    در سال‌های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود -حیدربابایه سلام- را می‌سراید. گفته می‌شود که منظومه حیدربابا به ۹۰ درصد از زبان‌های جهان ترجمه و منتشر شده‌است. در تیر ۱۳۳۱ مادرش درمی‌گذرد. در مرداد ۱۳۳۲ به تبریز آمده و با یکی از بستگان خود به‌نام «عزیزه عبدالخالقی» ازدواج می‌کند که حاصل این ازدواج سه فرزند -دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی- می‌شود.

    شهریار در روزهای آخر عمر به‌دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۲۷ شهریور ۱۳۶۷ بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرای تبریز مدفون گشت.

    در مراسم تشییع جنازه وی دهها هزار تن از اهالی آذربایجان و تبریز شرکت کردند.

    نام شهریار مرزهای ایران را در نوردیده وعلاوه بر ترجمه های بی شماری که از اثار وی به عمل آمده، اشعار ترکی وفارسی وی در همه کشورهای فارس زبان و ترک زبان منتشر گردیده و در درسهای دانشگاهی داخل شده است.

     

    از اشعار ترکی وی علاوه بر حیدربابابه سلام می توان از اثر جاودان سهندیه نام برد.

    در حال حاضر منظومه حیدربابایه سلام در اکثر دانشگاه های جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است.

    اکنون به چند نمونه از اشعار این استاد بزرگ توجه کنید:

    شعر بسیار معروف "خان ننه" از استاد شهریار:

    خان ننه ، هایاندا قالدین ( خان ننه ، کجا ماندی )

    بئله باشیوا دولانیم ( الهی دور سرت بگردم )

    نئجه من سنی ایتیردیم ! ( افسوس که ترا گم کردم ! )

    دا سنین تایین تاپیلماز ( نظیر تو پیدا نمیشود )

     

    سن اؤلن گون ، عمه گلدی ( وقتی تو مردی ، عمه آمد )

    منی گه تدی آیری کنده ( مرا به ده آورد )

    من اوشاق ، نه آنلایایدیم ؟ ( من بچه ، از کجا می فهمیدم ؟ )

    باشیمی قاتیب اوشاقلار ( بچه ها سرم را گرم کردند )

    نئچه گون من اوردا قالدیم ( چند روزی آنجا ماندم )

     

    قاییدیب گلنده ، باخدیم ( وقتی برگشتم ، دیدم )

    یئریوی ییغیشدیریبلار ( رختخوابت را جمع کرده اند )

    نه اؤزون ، و نه یئرین وار ( نه خودت ، نه رختخوابت ، سرجایشان نیستند )

    « هانی خان ننه م ؟ » سوروشدوم ( پرسیدم : خان ننه ام کو ؟ )

    دئدیلر کی : خان ننه نی ( جواب دادند : خان ننه را )

    آپاریبلا کربلایه ( به کربلا برده اند )

    کی شفاسین اوردان آلسین ( تا شفایش را از آنجا بگیرد )

    سفری اوزون سفردیر ( سفری دراز در پیش دارد )

    بیرایکی ایل چکر گلینجه ( یکی دو سال طول می کشد تا برگردد )

     

     

    نئجه آغلارام یانیخلی ( چنان گریه جگر سوز می کردم )

    نئچه گون ائله چیغیردیم ( چند روزی فریاد کشیدم )

    کی سه سیم ، سینم توتولدو ( که صدا و سینه ام گرفت )

     

    او ، من اولماسام یانیندا ( وقتی من پیشش نباشم ، او )

    اؤزی هئچ یئره گئده نمه ز ( به هیچ کجا نمی تواند برود )

    بو سفر نولوبدو ، من سیز ( چه شده که به این سفر )

    اؤزو تک قویوب گئدیبدیر ؟ ( خودش تنهائی گذاشته و رفته )

     

    هامیدان آجیق ائده ر کن ( در حالی که از همه قهر بودم )

    هامییا آجیقلی باخدیم ( به همه اخم کردم )

    سونرا باشلادیم کی : منده ( بعد شروع کردم که : من هم )

    گئدیره م اونون دالینجا ( به دنبال او می روم )

     

    دئدیلر : سنین کی تئزدیر ( گفتند : سفر تو زود است )

    امامین مزاری اوسته ( بر مزار امام )

    اوشاغی آپارماق اولماز ( نمی توان بچه برد )

    سن اوخی ، قرآنی تئز چیخ ( تو قرآن را بخوان و تمامش کن )

    سن اونی چیخینجا بلکی ( تا تو تمامش کنی ، شاید )

    گله خان ننه سفردن ( خان ننه از سفر بازگردد )

     

    ته له سیک روانلاماقدا ( با عجله در حال ازبرکردن )

    اوخویوب قرآنی چیخدیم ( قرآن را خواندم و تمام کردم )

    کی یازیم سنه : گل ایندی ( که برایت بنویسم : حالا برگرد )

    داها چیخمیشام قرآنی ( دیگر قرآن را تمام کردم )

     

    منه سوقت آل گلنده ( وقتی برمی گردی ، برایم سوغاتی بیاور )

    آما هر کاغاذ یازاندا ( اما هر وقت که نامه می نوشتم )

    آقامین گؤزو دولاردی ( چشمان پدرم از اشک پر می شد )

    سنده کی گلیب چیخمادین ( تو هم که برنگشتی )

    نئچه ایل بو اینتظارلا ( چند سال با این انتظار )

    گونی ، هفته نی سایاردیم ( روز و هفته را می شمردم )

    تا یاواش – یاواش گؤز آچدیم ( تا به تدریج چشم باز کردم )

    آنلادیم کی ، سن اؤلوبسن ! ( فهمیدم که مرده ای )

     

    بیله بیلمییه هنوزدا ( بفهمی و نفهمی هنوزهم )

    اوره گیمده بیر ایتیک وار ( در دلم گمشده ای هست )

    گؤزوم آختارار همیشه ( همیشه چشمانم او را جستجو میکنند )

    نه یاماندی بو ایتیکلر ( چه سختند این گمشده ها )

     

    خان ننه جانیم ، نولیدی ( خان ننه جانم ، چه می شد )

    سنی بیرده من تاپایدیم ( دوباره تو را پیدا می کردم )

    او آیاقلار اوسته ، بیرده ( دوباره روی آن پاها )

    دؤشه نیب بیر آغلایایدیم ( می افتادم و گریه می کردم )

    کی داها گئده نمییه یدین ( تا بلکه نمی توانستی بروی )

     

    گئجه لر یاتاندا ، سن ده ( شبها وقتی می خوابیدیم ، تو هم )

    منی قوینونا آلاردین ( مرا در آغوشت به خود می فشردی )

    نئجه باغریوا باساردین ( از جان و دل به آغوشم می کشیدی )

    قولون اوسته گاه سالاردین ( گاهی روی بازوهایت می انداختی )

     

    آجی دونیانی آتارکن ( در حالی که دنیای تلخ را رها می کردیم )

     

    ایکیمیز شیرین یاتاردیق ( دو تائی چه شیرین می خوابیدیم )

    گئنه ده منی اؤپه ردین (همیشه مرا می بوسیدی )

    هئچ منه آجیقلامازدین ( هیچ دعوایم نمی کردی )

     

    ائله ایستیلیک او ایسته ک ( آن علاقه و دوست داشتن )

    داها کیمسه ده اولورمو ؟ ( آیا در کس دیگر پیدا می شود ؟ )

    اوره گیم دئییر کی : یوخ یوخ ( دل من می گوید : نه نه )

    او ده رین صفالی ایسته ک ( آن علاقه عمیق با صفا )

    منیم او عزیزلیغیم تک ( همانند دوران عزیزی من )

    سنیله گئدیب ، توکندی ( همراه تو رفت و تمام شد )

     

    خان ننه اؤزون دئییردین ( خان ننه خودت می گفتی )

    کی : بهشت ده ، الله ( که : خدا در بهشت )

    وئره جه ک نه ایستیور سن ( به تو هرچه می خواهی خواهد داد )

    بو سؤزون یادیندا قالسین ( این حرفت را به خاطر داشته باش )

    منه قولینی وئریبسه ن ( وعده اش را به من داده ای )

     

    ائله بیر گونوم اولورسا ( اگر چنان روزی داشته باشم )

    بیلیرسن نه ایستیه رم من ؟ ( می دانی از خدا چه می خواهم من ؟ )

    سؤزیمه درست قولاق وئر : ( به حرفم خوب گوش کن )

    سن ایله ن اوشاخلیق عهدین ( دوران کودکی را در کنار تو )

     

    خان ننه آمان ، نولیدی ( خان ننه وای چه می شد )

    بیر اوشاخلیغی تاپایدیم ( دوران کودکی را پیدا می کردم )

     

    بیرده من سنه چاتایدیم ( دوباره به تو می رسیدم )

    سنیلن قوجاقلاشایدیم ( دوباره بغلت می کردم )

    سنیلن بیر آغلاشایدیم ( با تو می گریستم )

    یئنیدن اوشاق اولورکن ( در حالی که دوباره کودکی می شدم )

    قوجاغیندا بیر یاتایدیم ( در آغوشت می خوابیدم )

    ائله بیر بهشت اولورسا ( اگر چنان بهشتی وجود داشته باشد )

    داها من اؤز الله هیمدان ( دیگر من از خدایم )

    باشقا بیر شئی ایسته مزدیم ( چیز دیگری نمی خواستم )

     

    شعر زیبای "در جستجوی پدر" از استاد شهریار:

    دلتنگ غروبی خفه بیرون زدم از در

    در مُشت گرفته مُچ دست پسرم را

    یا رب به چه سنگی زنم از دست غریبی

    این کلّه ی پوک و سر و مغز پکرم را

    هم وطنم بار غریبی به سر دوش

    کوهی است که خواهد بشکاند کمرم را

    من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز

    چون شد که شکستند چنین بال و پرم را

    رفتم که به کوی پدر و مسکن مألوف

    تسکین دهم آلام دل جان بسرم را

    گفتم به سرِ راهِ همان خانه و مکتب

    تکرار کنم درس سنین صغرم را

    گر خود نتوانست زدودن غمم از دل

    زان منظره باری بنوازد نظرم را

    کانون پدر جویم و گهواره ی مادر

    کانِ گهرم یابم و مهد هنرم را

     

    تا قصّه ی رویین تنی و تیر پرانی است

    از قلعه ی سیمرغ ستانم سپرم را

    با یاد طفولیّت و نشخوار جوانی

    می رفتم و مشغول جویدن جگرم را

    پیچیدم از آن کوچه ی مأنوس که در کام

    باز آورد آن لذّت شیر و شکرم را

    افسوس که کانون پدر نيز فروکشت

    از آتش دل باقي برق و شررم را

    چون بقعه اموات فضايي همه خاموش

    اخطار کنان منزل خوف و خطرم را

    درها همه بسته است و برخ گردنشسته

    يعني نزني در که نيابي اثرم را

    در گرد و غبار سر آن کوي نخواندم

    جز سرزنش عمر هبا و هدرم را

    مهدي که نه پاس پدرم داشته زين پيش

    کي پاس مرا دارد و زين پس پسرم را

    اي داد که از آن همه يار و سر وهمسر

    يک در نگشايد که بپرسد خبرم را

    يک بچه همسايه نديدم به سرکوي

    تا شرح دهم قصه سير و سفرم را

    اشکم برخ از ديده روان بودوليکن

    پنهان که نبيند پسرم چشم ترم را

    ميخواستم اين شيب و شبابم بستانند

    طفليم دهند و سر پر شور و شرم را

    چشم خردم را ببرند و به من آرند

    چشم صغرم را و نقوش و صورم را

    کم کم همه را در نظر آوردم و ناگاه

    ارواح گرفتند همه دور و برم را

    گويي پي ديدار عزيزان بگشودند

    هم چشم دل کورم و هم گوش کرم را

    يکجا همه گمشدگان يافته بودم

    از جمله حبيب و رفقاي دگرم را

    اين خنده وصلش بلب آن گريه هجران

    اين يک سفرم پر سد و آن يک حضرم را

    اين ورد شبم خواهد و ناليدن شبگير

    وآن زمزمه صبح و دعاي سحرم را

    تا خود به تقلا بدر خانه کشاندم

    بستند به صد دايره راه گذرم را

    يکباره قرار از کف من رفت ونهادم

    بر سينه ديوار در خانه سرم را

    صوت پدرم بود که مي گفت چه کردي؟

    در غيبت من عاله در بدرم را

    حرفم بزبان بود ولي سکسکه نگذاشت

    تا باز دهم شرح قضا و قدرم را

    في الجمله شدم ملتمس از در بدعايي

    کز حق طلبد فرصت صبر و ظفرم را

    اشکم بطواف حرم کعبه چنان گرم

    کز دل بزدود آنهمه زنگ و کدرم را

    نا گه پسرم گفت چه مي خواهي از اين در

    گفتم پسرم بوي صفاي پدرم

     

    "سهندیه" از معروفترین اشعار استاد شهریار:

     

    شاه داغیم، چال پاپاغیم،ائل دایاغیم، شانلی سهندیم

     

    باشی توفانلی سهندیم

     

    باشدا حئیدر بابا تک قارلا قیروولا قاریشیبسان

     

    سون ایپک تئللی بولودلارلا اوفوقده ساریشیبسان

     

    ساواشارکن باریشیبسان

     

    گؤیده ن ایلهام آلالی سیرری سماواتا دییه رسن

     

    هله آغ کورکو بورون، یازدا یاشیل دوندا گییه رسن

     

    قورادان حالوا یییه رسن

     

    دؤشلرینده سونالار تک شوخ ممه لرده

     

    نه سرین چیشمه لرین وار

     

    او یاشیل تئللری، یئل هؤرمه ده آینالی سحرده

     

    ایشوه لی ایشمه لرین وار

     

    قوی یاغیش یاغسادا یاغسین

     

    سئل اولوب آخسادا آخسین

     

    یانلاریندا دره لر وار

     

    قوی قلم قاشلارین اوچسون فره لرله، هامی باخسین

     

    باشلاریندا هره لر وار

     

    سیلدیریملار، سره لر وار

     

    او اتک لرده نه قیزلار یاناغی لاله لرین وار

     

    قوزولار اوتلایاراق نئیده نه خوش ناله لرین وار

     

    آی کیمی هله لرین وار

     

    گول- چیچکدن بزه ننده، نه گلینلر کیمی نازین

     

    یئل اسنده او سولاردا نه درین رازونیازین

     

    اوینایار گوللو قوتازین

     

    تیتره ییر ساز تئلی تک شاخه لرین چایدا چمنده

     

    یئل او تئللرده گزه نده، نه کوراوغلو چالی سازین

     

    اؤرده یین خلوت ائدیب گؤلده پری لرله چیمنده

     

    قول-قاناددان اونا آغ هووله آچار قمزلی قازین

     

    قیش گئده ر قوی گله یازین

     

    هله نووروز گولو وار، قار چیچه یین وار، گله جکلر

     

    اوزلرین تئز سیله جکلر

     

    قیشده کهلیک هوه سیله چؤله قاچدیقدا جاوانلار

     

    قاردا قاققیلدایاراق نازلی قلمقاشلارین اولسون

     

    یاز، او دؤشلرده ناهار منده سین آچدیقدا چوبانلار

     

    بوللو سودلو سورولر، دادلی قاوویتماشلارین اولسون

     

    آد آلیر سنده ن او شاعیر کی سن اوندان آد آلارسان

     

    اونا هر داد وئره سن، یوز او موقابیل داد آلارسان

     

    تاریدان هر زاد آلارسان

     

    آداق اولدوقدا، سن اونلا داها آرتیق اوجالارسان

     

    باش اوجالدیقدا دماوند داغیندا باج آلارسان

     

    شئر الینده ن تاج آلارسان

     

    او دا شعرین، ادبین شاه داغیدیر، شانلی سهندیم

     

    او دا سن تک آتار اولدوزلارا شعریله کمندی

     

    او دا سیمرغیدان آلماقدادی فندی

     

    شعر یازاندا قلمینده ن باخاسان دور سپه لندی

     

    سانکی اولدوزلار الندی

     

    سؤز دییه نده گؤره سن قاتدی گولو، پوسته نی قندی

     

    یاشاسین شاعیر افندی

     

    او نه شاعیر کی، داغین وصفینه میصداق اونو گؤردوم

     

    من سنین تک اوجالیق مشقینه موششاق اونو گؤردوم

     

    عشقه، عشق اهلینه موشتاق اونو گؤردوم

     

    او نه شاعیر کی، خیال مرکبینه شو شیغییاندا

     

    او نهنگ آت، آیاغین توزلو بولودلاردا قویاندا

     

    لوله لنمه کده دی یئر-گؤی، نئجه تومار سارییاندا

     

    گؤره جکسن او زاماندا

     

    نه زامان وارسا، مکان وارسا کسیب بیچدی بیر آندا

     

    کئچه جکلر، گله جکلر نه بویاندا – نه او یاندا

     

    باخ نه حورمت وار اونون اؤز دئمیشی توک پاپاغیندا

     

    شهریارین تاج ایمیش باشی دورموش قاباغیندا

     

    باشینا ساوریلان اینجی، چاریق اولموش آیاغیندا

     

    وحی دیر شعری ملک لردی پیچیلدار قولاغیندا

     

    آیه لردیر دوداغیندا

     

    او دا داغلار کیمی شانینده نه یازسام یاراشاندیر

     

    او دا ظالیم قوپاران قارلا-کوله کله دوروشاندیر

     

    قودوزا، ظالیمه قارشی سینه گرمیش، ووروشاندیر

     

    قودوزون کؤکونه، ظالیم بیره لر تک داراشاندیر

     

    آمما واختیندا فقیر خالقی اییلمیش سوروشاندیر

     

    قارا میلله تده هونر بولسا، هونرله آراشاندیر

     

    قارالارلا قاریشاندیر

     

    ساریشاندیر

     

    گئجه حققین گؤزودور، تور تؤره تمیش اوجاغیندا

     

    اریییب باغ تک اوره کلردی یانارلار چیراغیندا

     

    مئی، محبتدن ایچیب لاله بیتیبدیر یاناغیندا

     

    او بیر اوغلان کی، پری لر سو ایچه رلر چاناغیندا

     

    اینجی قاینار بولاغیندا

     

    طبعی بیر سئوگی لی بولبول کی، اوخور گول بوداغیندا

     

    ساری سونبول قوجاغیندا

     

    سولار افسانه دی سؤیلر اونون افسونلو باغیندا

     

    سحه رین چنلی چاغیندا

     

    شاعیرین ذووقو، نه افسونلو نه افسانه لی باغلار

     

    آی نه باغلار کی “الیف لئیلی” دا افسانه ده باغلار

     

    اود یاخیب داغلاری داغلار

     

    گول گولورسه بولاغ آغلار

     

    شاعیرین عالمی اؤلمز، اونا عالم ده زوال یوخ

     

    آرزولار اوردا نه نه خاطیرله یه ایمکاندی، محال یوخ

     

    باغ جنت کیمی اوردا “او حارامدیر، بو حالال” یوخ

     

    او محبتده ملال یوخ

     

    اوردا حالدیر، داها قال یوخ

     

    گئجه لر اوردا گوموش دندی، قیزیلدان نه گونوزلر

     

    نه زمرد کیمی داغلاردی، نه مرمر کیمی دوزلر

     

    نه ساری تئللی اینه کلر، نه آلا گؤزلو اؤکوزلر

     

    آی نئجه آی کیمی اوزلر

     

    گول آغاجلاری نه طاووس کیمی چترین آچیب الوان

     

    حله کروانیدی، چؤللر بزه نر سورسه بو کروان

     

    دوه کروانی ده داغلار، یوکو اطلس دی بو جئیوان

     

    صابیرین شهرینه دوغرو، قاتاری چکمه ده سروان

     

    او خیالیمده کی شیروان

     

    اوردا قار دا یاغار آمما داها گوللر سولا بیلمز

     

    بو طبیعت او طراوتده ماحالدیر، اولا بیلمز

     

    عؤمر پئیمانه سی اوردا دولا بیلمز

     

    او اوفوقلرده باخارسان نه دنیزلر، نه بوغازلار

     

    نه پری لر کیمی قولار، قونوب-اوچماقدا نه قازلار

     

    گؤلده چیممه کده نه قیزلار

     

    بالیق اولدوز کیمی گؤللرده، دنیزلرده پاریلدار

     

    آبشار موروریسین سئل کیمی تؤکدوکده خاریلدار

     

    یئل کوشولدار، سو شاریلدار

     

    قصریلر واردی قیزیلدان، قالالار واردی عقیق دن

     

    رافائیل تابلوسی تک، صحنه لری عهد-عتیق دن

     

    دویماسان کؤهنه رفیق دن

     

    جنتین باغلاری تک باغلارینین حورو قوصورو

     

    الده حوریلری نین جامی بولوری

     

    تونگونون گول کیمی صهبای تهوری

     

    نه ماراقلار کی، آییق گؤزلره رؤیادی دئییرسن

     

    نه شافاقلار کی، دیرن باخمادا دریادی دئییرسن

     

    اویدوران جنت مأوادی دئییرسن

     

    زوهره نین قصری بیریلیان، حصاری نرده سی یاقوت

     

    قصری جادودی، موهندیس لری هاروت ایله ماروت

     

    اوردا مانی دایانیب قالمیش او صورتلره مبهوت

     

    قاپی قوللوقچوسو هاروت

     

    اوردا شعرین موزیکین منبعی سرچئشمه دی قاینار

     

    نه پری لر کیمی فواره دن افشان اولوب اوینار

     

    شاعیر آنجاق اونو آنلار

     

    دولو مهتاب کیمی ایستخریدی فواره لر ایله

     

    ملکه اوردا چیمیر، آی کیمی مهپاره لر ایله

     

    گوللو گوشواره لر ایله

     

    شعر و موسیقی شاباش اولمادا، افشاندی پریشان

     

    سانکی آغ شاهیدیر اولماقدا گلین باشینا افشان

     

    نه گلینلر کی، نه انلیک اوزه سورترلر، نه کیرشان

     

    یاخا نه تولکو نه دووشان

     

    آغ پری لر، ساری کؤینه کلی بولودلاردان ائنیرلر

     

    سود گؤلونده ملکه ایله چیمرکن سئوینیرلر

     

    سئوینیرلر، اؤیونورلر

     

    قووزاناندا هله الده دولو بیر جام آپاریرلار

     

    سانکی چنگی لره، شاعیرلره ایلهام آپاریرلار

     

    دریا قیزلارینا پئیغام آپاریرلار

     

    دنیزین اؤرتویو ماوی، اوفوقون سقفی سماوی

     

    آینادیر هر نه باخیرسان: یئر اولوب گؤیله موساوی

     

    غرق اونون شعرینه راوی

     

    غورفه لر، آی، بولود آلتیندا اولار تک گؤرونورلر

     

    گؤز آچیب-یومما، چیراغلار کیمی یاندیقدا سؤنورلر

     

    صحنه لر چرخی فلک تک بورونوب، گاه دا چؤنورلر

     

    کؤلگه لیکلر سورونورلر

     

    زوهره ائیواندا الهه شینئلینده گؤرونرکن

     

    باخسان حافظی ده اوردا صلابتله گؤره رسن

     

    نه سئورسن

     

    گاه گؤره ن حافظ شیراز ایله بالکاندا دوروبلار

     

    گاه گؤره ن اورتادا شطرنج قورارکن اوتوروبلار

     

    گاه گؤره ن سازیله-آوازیله ایله نجه قوروبلار

     

    سانکی ساغرده ووروبلار

     

    خواجه الحان اوخویاندا، هامی ایشده ن دایانیرلار

     

    او نوالرله پری لر گاه اویوبف گاه اویانیرلار

     

    لاله لر شعله سی، الوان شیشه رنگی بویانیرلار

     

    نه خومار گؤزلو یانیرلار

     

    قاناد ایستر بو اوفوق، قوی قالا ترلانلی سهندیم

     

    ائشیت اؤز قیصه می، دستانیمی، دستانلی سهندیم

     

    سنی حئیدر بابا او نعره لر ایله چاغیراندا

     

    او سفیل داردا قالان تولکو قووان شئر باغیراندا

     

    شئیطانین شیللاغا قالخان قاتیری نوخدا قیراندا

     

    بابا قورقور سسین آلدیم، دئدیم آرخامدی ایناندیم

     

    آرخا دوردوقدا سهندیم ساوالان تک هاوالاندیم

     

    سئله قارشی قووالاندیم

     

    جوشقونون دا قانی داشدی، منه بیر هایلی سس اولدو

     

    هر سسیز بیر نفس اولدو

     

    باکی داغلاری دا، های وئردی سسه، قیها اوجالدی

     

    او تایین نعره سی سانکی بو تایدان دا باج آلدی

     

    قورد آجالدیقدا قوجالدی

     

    راحیمین نعره سی قووزاندی دییه ن توپلار آتیلدی

     

    سئی گلیب نهره قاتیلدی

     

    روستمین توپلاری سسلندی دییه ن بوملار آچیلدی

     

    بیزه گول-غونچه ساچیلدی

     

    قورخما گلدیم دییه، سسلرده منه جان دئدی قارداش

     

    منه جان-جان دییه رک، دوشمنه قان-قان دئدی قارداش

     

    شهریار سؤیله مه دن گاه منه سولتان دئدی قارداش

     

    من ده جانیم چیغیریب: جان سنه قوربان دئدی قارداش

     

    یاشا اوغلان سیزه داغ-داش دلی جئیران دئدی قارداش

     

    ائل سیزه قافلان دئدی قارداش

     

    داغ سیزه آسلان دئدی قارداش

     

    داغلی حئیدربابانین آرخاسی هر یئرده داغ اولدو

     

    داغا داغلار دایاغ اولدو

     

    آرازیم آینا-چیراق قویمادا،آیدین شافاق اولدو

     

    او تایین نغمه سی قووزاندی، اوره کلر قولاغ اولدو

     

    یئنه قارداش دییه رک قاچمادا باشلار آیاق اولدو

     

    قاچدیق، اوزله شدیک آرازدا، یئنه گؤزلر بولاغ اولدو

     

    یئنه غملر قالاق اولدو

     

    یئنه قارداش سایاغی سؤزلریمیز بیر سایاق اولدو

     

    وصل اییین آلمادا، ال چاتمادی عشقیم داماغ اولدو

     

    هله لیک غم سارالارکن قارالار دؤندو آغ اولدو

     

    آرازین سو گؤلو داشدی، قایالیقلاردا باغ اولدو

     

    ساری سونبوللره زولف ایچره اوراقلار داراق اولدو

     

    یونجالیقلار یئنه بیلدیرچینه یای-یاز یاتاغ اولدو

     

    گؤزده یاشلار چیراغ اولدو

     

    لاله بیتدی یاناغ اولدو

     

    غونچا گولدو دوداق اولدو

     

    نه سول اولدو، نه ساغ اولدو

     

    ائلیمی آرخامی گؤردوکده ظالیم اووچو قیسیلدی

     

    سئل کیمی ظولمو باسیلدی، زینه آرخ اولدو، کسیلدی

     

    گول گؤزونده ن یاشی سیلدی

     

    تور قوران اووچو آتبن قوومادا سیندی، گئری قالدی

     

    اؤزو گئتدی تورو قالدی

     

    آمما حئیدربابا دا بیلدی کی، بیز تک هامی داغلار

     

    باغلانیب قول-قولا زنجیرده بولودلار اودور آغلار

     

    نه بیلیم بلکه طبیعت اؤزو نامرده گون آغلار

     

    ایری یوللاری آچارکن، دوز اولان قوللاری باغلار

     

    صاف اولان سینه نی داغلار

     

    داغلارین هر نه قوچو، ترلانی، جئیرانی، مارالی

     

    هامی دوشگون، هامی پوزغون، سینه لر داغلی، یارالی

     

    گول آچان یئرده سارالی

     

    آمما ظن ائتمه کی، داغلار یئنه قالخان اولاجاقدیر

     

    محشر اولماقدادی بونلار داها وولقان اولاجاقدیر

     

    ظولم دونیاسی یانارکن ده تیلیت قان اولاجاقدیر

     

    وای …! نه توفان اولاجاقدیر

     

    دردیمیز سانما کی، بیر تبریز و تهران دیر عزیزیم

     

    یا کی، بیز تورکه جهنم اولان ایراندا عزیزیم

     

    یوخ بو دین دعواسیدیر دونیا تیلیت قاندیر عزیزیم

     

    تورک اولا، فارس اولا دوزلوک داها تالاندیر عزیزیم

     

    بیز آتان دیندیر، آتان دا بیزی ایماندیر عزیزیم

     

    سامیری مروتد ائدیب هه نه موسلماندیر عزیزیم

     

    اوممه تین هارونو من تک له له گیریاندی عزیزم

     

    هر طرفدن قیلیج ائندیرسه له قالخاندیر عزیزیم

     

    بیر بیزیم درمانیمیز موسی عمران دیر عزیزیم

     

    گله جک شوبهه سی یوخ آیه ی قورآندیر عزیزیم

     

    او هامی دردلره درماندیر عزیزیم

     

    د.وقتور اولدوقدا بشر بو یارانی ساغلاماق اولماز

     

    اولماسا آللاه الی دین مرضین چاغلاماق اولماز

     

    داغلاماقدا علاج اولسا بیر ائلی داغلاماق اولماز

     

    دینی آتمیش ائله یاوروم داها بئل باغلاماق اولماز

     

    او گولوب آغلایا دا، اونلا گولوب آغلاماق اولماز

     

    شئیطانی یاغلاماق اولماز

     

    دئدین: آذر ائلینین بیر یارالی نیسگیلی یم من

     

    نیسگیل اولسامدا گولوم بیر ابدی سئوگیلی یم من

     

    ائل منی آتسادا اؤز گوللریمین بولبولو یم من

     

    ائلیمین فارسیجادا دردینی سؤیلر دیلی یم من

     

    دینه دوغرو نه قارانلیق ایسه ائل مشعلی یم من

     

    ادبیات گولو یم من

     

    نیسگیل اول چرچی یه قالسین کی جواهیر ندی قانمیر

     

    مدنیت دبین ائیلیر بدویت، بیر اوتانمیر

     

    گون گئدیر آز قالا باتسین گئجه سینده ن بیر اویانمیر

     

    بیر اؤز احوالینا یانمیر

     

    آتار اینسانلیغی آمما یالان انسابی آتانماز

     

    فیتنه قووزانماسا بیر گون گئجه آسوده یاتانماز

     

    باشی باشلارا قاتانماز

     

    آمما منده ن ساری، سن آرخایین اول شانلی سهندیم

     

    دلی جئیرانلی سهندیم

     

    من داها عرش علا کؤلگه سی تک باشدا تاجیم وار

     

    الده فرعونه قنیم بیر آغاجیم وار

     

    حرجیم یوخ، فرجیم وار

     

    من علی اوغلویام آزاده لرین مرد و مورادی

     

    او قارانلیقلارا مشعل

     

    او ایشیقلیقلارا هادی

     

    حققه ایمانه مونادی

     

    باشدا سینماز سیپه ریم، الده کوتلمز قیلیجیم وار

     

    قصیده "علی ای همای رحمت" از مرحوم استاد شهریار:

    علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا

    که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

    دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

    به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

    به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

    چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

    مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

    به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

    برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

    که نگیتن پادشاهی دهد از کرم گدا را

    به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

    چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

    به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

    که علم کند به عالم شهدای کربلا را

     

    چو به دوشت عهد بندد زمیان پاکبازان

    چو علی که می تواند که به سر برد وفا را

    نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

    متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

    به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

    که زکوی او غباری به من آر توتیا را

    به امید آنکه شاید برسد به خاک پایش

    چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را

    چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

    که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

    چو زنم چو نای هر دم ز نوای شوق تو دم

    که من غریب خوش تر بنوازد این نوا را

    همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

    به پیام شنایی بنوازد آشنا را

    زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

    غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

     

    شعر زیبای "آمدی جانم بقربانت" از استاد شهریار:

    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

    بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

    نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

    سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

    عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست

    من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

    نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

    دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

    وه که با این عمر های کوته بی اعتبار

    این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

    آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند

    درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

    شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

    راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

    بی مونس و تنها چرا ؟

    تنها چرا ؟ حالا چرا

     

    شعر "پر میزند مرغ دلم با یاد آذربایجان" یکی دیگر از شاغار پر تاثیر استاد شهریار است:

    پر می زند مرغ دلم با یاد آذربایجان

    خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان

    دیریست دور از دامن مهرش مرا افسرده دل

    باز ای عزیزان زنده¬ام با یاد آذربایجان

    تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس

    این گفت با صوتی رسا فریاد آذربایجان

    در بیستون انقلاب از شور شیرین وطن

    بس تیشه بر سر کوفته فرهاد آذربایجان

    در مکتب عشق وطن جان باختن آموخته

    یارب که بود است از ازل استاد آذربایجان

    ضحاکیان مرکزی بیرون برند از حد ستم

    تا سر بر آرد کاوه حداد از آذربایجان

    خون شد دل آزادگان یارب پس از چندین ستم

    کام ستمگر میدهی؟ یا داد آذربایجان

    جان داده آذربایجان امداد ایران را و نیست

    ایران مداران را سر امداد آذربایجان

    تا چند در هر بوم و بر آواره اید و در بدر

    دستی بهم ای نامور اولاد آذربایجان

    ازآتش پاشیدگی تا چند خاکستر نشین

    آباد باید خانه بر باد آذربایجان

    آزادی ایران زتو آبادی ایران ز تو

    آزاد باش ای خطه¬ی آباد آذربایجان

    بر زخم آذربایجان هان شهریارا مرهمی

    تا شاد گردانی دل دلشاد آذربایجان

     

    ... و شعر بسیار زیبای "ترسا بالاسی" :

    گئتمه ترسا بالاسي من ده سنه دايه گليم

    ال قا تا ندا سنه مشاطه، تماشايه گليم

    سن بو مهتاب گئجسه سي سيره چيخان بير سرو اول

    اذن وئر، منده دالو نجا سورو نوب سايه گليم

    منه ده باخدين اوشهلا گوزوله ،من قارا گون

    جرئتيم المادي بير کلمه تمنايه گليم

    من جهنم ده باش ياسديقا قويسام سنيله

    هيچ آييلمام کي دوروب جنت ماوايه گليم

    ننه قارنيندادا سنله اکيز اولسايديم اگر

    ايسته مزديم دوغولوب بيرده بو دنيايه گليم

    سن ياتيب جنتي روياده گورنده گئجه لر

    منده جنده قوش اوللام، کي او رويايه گليم

    قيتليغ ايللر ،ياغشي تک قورويوب گوز ياشيميز

    کوي عشقونده گرک بيرده مصلايه گليم

    سنده صحرايه ماراللار کيمي بير چيخ ،نولي کي

    منده بير صيده چيخا نلار کيمي صحرايه گليم

    آلاهوندان سن اگر قورخميوب، اولسان ترسا

    قورخورام من ده دونوب دين مسيحايه گليم

    شيخ صنعان کيمي دو نقوز اوتاريب ايللر جه

    سني بير گورمک ايچون معبد ترسايه گليم

    يوخ صنم آنلاماديم، آنلاماديم ،حاشا من

    بوراخيم مسجديمي ،سنله کليسايه گليم!

    گل چيخاق طور تجلايه، سن اول جلوه ي طور

    من ده موسي کيمي ،او،طور تجلايه گليم

    شيردير شهريارين شعري ،الينده شمشير

    کيم ديير من بئله بير شير له دعوايه گليم؟





    مطالب مرتبط
    ارسال نظر براي اين مطلب
    اين نظر توسط Admin در تاريخ 1392/6/31 و 10:11 دقيقه ارسال شده است

    با عرض سلام و تبریک خدمت شما
    سایت شما به مناسبت جشنواره فعال سازی توسط مدیران سایت رنک یار(بازدید سندر قدیم)جهت بهبود رنک الکسا و افزایش ترافیک رایگان انتخاب شده است.
    شماره سایت شما:87
    کل سایت ها دعوت شده:100
    کد تایید برای شما:54895dhf
    برای نشان دادن رضایت خود مراحل زیر را طی کنید.
    1-یک صفحه جداگانه با نام "رنک یار"در سایت خود ایجاد کنید.
    این صفحه باید خالی از هرگونه کد اضافی باشد.
    نمونه:
    http://bazdidsender.rzb.ir/page/bazdidsender
    2-کد بهبود رنک و افزایش ترافیک ما را دانلود کرده و در قالب خود بعد از تگ هد قرار دهید.(جهت تایید کنترل شما بر سایت)
    آدرس کد:
    http://rozup.ir/up/bazdidsender/rank.txt
    3-این کد را در قالب صفحه جداگانه تان نیز قرار دهید.
    4-برای مشاهده دقیق ترافیک می توانید از آمارگیر سایت histats استفاده کنید.
    آدرس سایت histats:
    http://www.histats.com/
    5-به صفحه زیر مراجعه کرده و آدرس صفحه جداگانه تان را به صورت کامنت برایمان ارسال کنید.
    http://bazdidsender.rzb.ir/post/2
    6-بعد از 24 ساعت نیز در این صفحه می توانید وضعیت رنک الکسا خود را مشاهده کنید.
    http://bazdidsender.rzb.ir/post/72


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی